|
به تو رسیده |
|
سربه روی شانه های مهربانت می گذارم |
عشق يعني حسرت شبهاي گرم. عشق يعني ياد يک روياي نرم. عشق يعني يک بيابان خاطره. عشق يعني 4 ديوار بدون پنجره. عشق يعني گفتني با گوش کر. عشق يعني ديدني با چشم کور. عشق يعني تا ابد بي سرنوشت. عشق يعني آخر خط بهشت. عشق يعني گم شدن در لحظه ها. عشق يعني آبي بي انتها. عشق يعني يک سوال بي جواب. عشق يعني راه رفتن توي خواب. عشق يعني قلب سوخته از فراق. عشق يعني دل سپردن به سراب. عشق يعني چهره ديدن توي ماه. عشق يعني ساده بودن بي ريا
+ نوشته شده در شنبه 1387/07/27ساعت 12:35 توسط حمید قیطاسی |
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/07/22ساعت 11:25 توسط حمید قیطاسی |
فریاد من شکایت یه روح بی قراره ****** روحی که خسته از همه زخمی روزگاره
اگه عشقی نباشه آدمی نیست ****** اگه آدم نباشه زندگی نیست
نپرس از من چی آمد بر سر عشق***** جواب من بجز شرمندگی نیست
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/07/22ساعت 11:10 توسط حمید قیطاسی |
نشد یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه نشد یه جا بمونه و آخر بشه مال خودم حتی یه بار یادش نموند، ماه و روز تولدم با همه التماس من نشد دیگه نره سفر شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم نه اینکه من نخوام برم، نذاشت گلارو ببینم نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم یکی می گفت خواب دیده که، اون گفته عاشقش میشم اما نشد قسمت ما یه لحظه روشن و خوش پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش نشد که نشکنه بازم، این چینی شکستنی هیچ جای دنیا ندیدم، عجب چشای روشنی باور نکرد یه مژه شو به صد تا دنیا نمی دم یه تار مو خواستم نداد، گفت به تو دریا نمی دم راس می گه هر چی اون بگه، من کجا و دیوونگی چه جور به حرفش گوش کنم، اون گفت بچشب به زندگی خلاصه که آخر نشد ما گل سرخ و بو کنیم اون گفت برم که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم نشد یه بارم برسم به آرزوهای محال یه خاطره مونده برام، با یه سبد میوه کال نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم گذشته کار از کارمون، دیر شده به خدا قسم نشد به موقع این کویر، ابری شه بارون بگیره نشد خودش آینه که هست، بیاد و شمدون بگیره نشد بپاشم زیر پاش عطر گل محمدی نشد بهم جواب بده، حتی بهم بگه بدی نشد دوست دارم بگه، به من که نه، به دیگری نشد یه بارم رد نشه، از روی شعرا سرسری نشد یه کاری بکنه که بدونم دوسم داره آتیش گرفتم و یه بار، نگام نکرد بگه آره نشد یه باز حرف بزنه نذاره پای سرنوشت نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت نشد شبی یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم نشد برم، نشد نره، واسم دعا کنید زیاد از شما پنهون نکنم یه حرفایی بهم زده گفته همین روزا میاد، اما هنوز نیومده قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها فقط واسم دعا کنید اول خدا بعدم شما
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/07/22ساعت 10:27 توسط حمید قیطاسی |
یه چند روزیه دلم بدجوری هواتو کرده!
نگاه میکنم به پنجره و تا ته کوچه... بازیهامون میاد جلوی چشام. چرا دور برم؟ یاد بازیهای توی خونه. چه خرابکاریهایی میکردیم و همرو من به گردن میگرفتم. آخه من کوچیکتر بودمو کسی دلش نمی اومد دعوام کنه. چقدر عالم بچگیمون خوب بود! جقدر همو دوست داشتیم! بزرگ شدیم... بزرگ و بزرگتر... بازم خوب بود. دردودلامون... با هم زندگی کردنمون... چه روزایی بود! خوب بود. خیلی خوب بود. دلم تنگ شده! خیلی دلم تنگ شده. اما انگار تو دیگه واست فرقی نمیکنه. تو دیگه رفتی! حتی دیگه یادت نیست... میدونم. شاید خیلی چیزا عوض شده ولی میشد اینطوری نشه. میشد! باور کن. دنبال مقصر نیستم. آخه خیلی خستم. دیگه حوصلشو ندارم. ولی خیلی دلم واست تنگ شده. تو که نمیدونی. شاید هم بدونی و برات فرقی نداشته باشه. ولی کاش میدونستی. جون واسه من خیلی سخته. چطوری راحت بگذرم از تو که... باورم نمیشه که زندگی اینقدر مسخره باشه. که تو یادت رفته باشه کی بودیم. که یکی به همین راحتی تورو دور کرد. خودت! آره میدونم خودت بیشتر از همه مقصری! آدم تا خودش نخواد کسی نمیتونه کاری بکنه. ما آدما خیلی بی رحمیم!!! آخه من به کی بگم که دلم برات تنگ شده؟ همش دلم میخواد باهات حرف بزنم. میرم سراغ تلفن... اما کارات که میاد جلوی چشام و وقتی یادم میاد که دیگه تنها نیستی... نمیتونم... دلم خیلی تنگه. واسه تو. واسه گذشته ها. واسه خودمو بچگیام... انگار ما هم داریم میشیم تاریخ!!! منبع از وبلاک دوستم٬٬ خاطره سرد٬٬
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/07/22ساعت 10:20 توسط حمید قیطاسی |