|
به تو رسیده |
|
سربه روی شانه های مهربانت می گذارم |
برادر جان نمیدونی چی غمگینم
نمی دونی برادر جان گرفتار کدوم طلسمو نفرینم نمی دونی چه سخته دربه در بودم مثل طوفان همیشه در سفر بودن برادر جان نمیدونی چه تلخ وارث درد پدر بودن دلم تنگه از این روزهایه بی امید از این شرگردیهایه خسته و مایوس از این تکرار بیهوده دلم تنگه همیشه یک غمو یک دردو یک کابوس دلم خوش نیست غمگینم برادر جان از این تکرار بی رویا بی لبخند چه تنهایه غمگینی که غیر ازمن همه خوشبخت عاشق عاشقو خرسند به فردا دل خوشم شاید که با فردا طلوع خوبه خوشبختی من باشه شبها با رنج تنهایی من صبر کن شاید فردا روز عاشق شدن باشه برادر جان دلم تنگه اللهی که فدات بشم داریوش من
+ نوشته شده در شنبه 1387/09/09ساعت 11:52 توسط حمید قیطاسی |