|
به تو رسیده |
|
سربه روی شانه های مهربانت می گذارم |
سلام بهانه من برای زندگی
دلت تنگ است ..... می دانم
قلبت شکسته است ..... می دانم
دوری برایت سخت است ...... می دانم
اما برای چند لحظه ای ارام بگیر ..... تا برایت بگویم
بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند
و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند
بگویم از انچه که در این مدت بر من گذشت
اما گریه نکن ....که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند
گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد
بیا و درد دلت را به من بگو با گریه خودت را ارام نکن دگریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه ام می کشاند می دانی که دوست ندارم ان چشمهای زیبایت رو خیس اشک ببینم
ای عزیزم
ای زندگی ام اینها تمام حرفهایی بود که در اوج دلتنگی
با دل نا ارام خود ارام ارام گریستم
برای دلی که هنوز در نبود تو باور کن بغض راه گلویم را بسته است
اما گریه نمی کنم
می خواهم برایت فقط بنویسم می خواهم به یاد گذشته
اما اینبار با دستانی سرد
اشکهای گونه هایت را پاک کنم به یاد روزهای از دست رفته
و مطمئن باش که قول می دهم ارامت کنم
گریه نکن که اشکهایت مرا نا ارامتر می کن
گریه نکن چون منهم مانند تو اشفته می شوم
ای عشقم
و ارام ارام می میرد
اما تو بگو بهانه ام
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/12ساعت 6:52 توسط حمید قیطاسی |